امید
اگرچه دل سیاهم مثل شب راهزن
ودر حفره های نگاهم شاید
حتی کورسوی فانوس امیدی هم نیست -ولی
حباب آفتاب که بروید روی آب
تا پای درخت پیر انجیر معابد می آیم و
زیر سایه سنگین خدا می ایستم.
تا همراه صدای طبل و دمام
شاید از عمق تاریک دریا بیرون بیایی و
برای آن حرف های ساده که به هم نگفته ایم
وقتی باشد هنوز هم.
ودر حفره های نگاهم شاید
حتی کورسوی فانوس امیدی هم نیست -ولی
حباب آفتاب که بروید روی آب
تا پای درخت پیر انجیر معابد می آیم و
زیر سایه سنگین خدا می ایستم.
تا همراه صدای طبل و دمام
شاید از عمق تاریک دریا بیرون بیایی و
برای آن حرف های ساده که به هم نگفته ایم
وقتی باشد هنوز هم.
Comments