Get link Facebook X Pinterest Email Other Apps March 13, 2015 من تازه به دنیا آمده ام با تو انگار همین دیروز بود همین دیروز که از راه آمده بودم با سبدی از خرید و تو با لباس سفید خسته نشسته بودی همین دیروزی که همواره دوباره به دنیا می آیم از خواب که بیدار می شوی هرصبح Get link Facebook X Pinterest Email Other Apps Comments
فاجعه 1 April 19, 2005 فاجعه را هم به هم تبریک گفتیم. دیگر کتاب شوخی هایمان کامل شد. باشد اما دیگر نپرس که چرا می خندم. برای کوچه های کوچ من گریه هیچ وقت کافی نیست. Read more
نفرین 2 May 08, 2005 ما که به هر قافله رسیدیم اسیر بود. به هر خانه که رفتیم دیر بود. و به هر کس که تعارف کردیم، سیر بود. Read more
نفرین 6 May 24, 2005 آرزو هایمان به تاراج رفتند و عاشقانمان به معراج رفتند و کسی باقی نماند که بیاید و رسوایمان کند؛ که چگونه خلاقیتی داریم که در آینه هم دروغ می بینیم. Read more
Comments