حرفی نیست
از من دریغ شدی
عادت کرده ام؛ حرفی نیست.
یک سر دروغ شده این قصه های ما
تا انجا که کلاغ هم می رسد به خانه و من
نمی رسم به یک چراغ حتی از کورسوی شهر.
از من دریغ شدی و من عادت کرده ام
باشد!دیگر نگاهت نمی کنم
خودم را راحت کرده ام.
عادت کرده ام؛ حرفی نیست.
یک سر دروغ شده این قصه های ما
تا انجا که کلاغ هم می رسد به خانه و من
نمی رسم به یک چراغ حتی از کورسوی شهر.
از من دریغ شدی و من عادت کرده ام
باشد!دیگر نگاهت نمی کنم
خودم را راحت کرده ام.
Comments