راهی Get link Facebook X Pinterest Email Other Apps December 31, 2006 دربند من نبوده ای هرگز که حالا رفتنمخرسندت کند یا نکند امادربند تو بوده ام آنقدر که از این رفتنناخشنود باشم اما بی اعتنا.کوچه های سپیدار را طی کنمپیری چه سایه سنگینی دارد - یادمان باشدکه دیر رسیدن.همیشه هم بهتر از نرسیدن نیست Get link Facebook X Pinterest Email Other Apps Comments
فاجعه 1 April 19, 2005 فاجعه را هم به هم تبریک گفتیم. دیگر کتاب شوخی هایمان کامل شد. باشد اما دیگر نپرس که چرا می خندم. برای کوچه های کوچ من گریه هیچ وقت کافی نیست. Read more
نفرین 2 May 08, 2005 ما که به هر قافله رسیدیم اسیر بود. به هر خانه که رفتیم دیر بود. و به هر کس که تعارف کردیم، سیر بود. Read more
نفرین 6 May 24, 2005 آرزو هایمان به تاراج رفتند و عاشقانمان به معراج رفتند و کسی باقی نماند که بیاید و رسوایمان کند؛ که چگونه خلاقیتی داریم که در آینه هم دروغ می بینیم. Read more
Comments